نامي نداشت .

نامش تنها انسان بود؛ تنها دارايي اش تنهايي .....

گفت تنهايي ام را به بهاي عشق مي فروشم ، كيست كه از من قدري تنهايي بخرد ؟

هيچ كس پاسخي نداد.

 پيامبري از كنار خانه ي ما رد شد (عرفان نظر آهاري )


پيامبر گفت صبوري كنيد تا نان شويد ؛ ناني كه زيبنده ي سفره هاي ملكوت باشد .

صبوري كنيد تا نان شويد ؛ ناني كه به مذاق خدا خوش آيد ....

هزاران سال است كه نان در سفره ي آدمي ست تا به يادش آورد قصه ي خوشه هاي گندم وآسياب وتنور را ....

 قصه ي نان پختن ، نان قسمت كردن ونان شدن را ....

سفره ي خداوند پهن هست اما دور آن هنوز هم چقدر خلوت است ....

پيامبري از كنار خانه ي ما رد شد (عرفان نظر آهاري)


تقريبا يك ماه از اون فرصت سه ماهه اي كه كلي براش برنامه داشتم گذشته :

ليست كتابايي كه بايد مي خوندم دست نخورده اس

برنامه هاي درسي كه داشتم .....

و خلاصه هيچ خبري از عملي شدن تصميماي عاقلانه ،عارفانه ،عاشقانه اي كه گرفته شده بود نيست گويا با شروع تعطيلات من همه چيرو تعطيل كرده بودم! ولي بالاخره اين تعطيلي يا باي كد شدن اختياري ، اجباري يا اتفاقي تموم شد .

 بعدا نوشت: چند روز پیش وقتی داشتم کتاب می خوندم احساس کردم دارم کار بیهوده ای می کنم الن هم وقتی داشتم آپ می کردم دقیقا همین احساس بهم دست داد.

احساس مي كنم اينجا هم پر از منه ديگه دوسش ندارم شايد حذفش كردم نمي شه حرفي زد اما...