استعدادهای ذاتی من!!

 

همین چندوقت پیش بود، تابسون امسال ،یه مدل مانتو تو تلوزیون دیدم خوشم اومد

فردای همون روز به اصرار رفتم و پارچه گرفتم که اونو برا خودم بدوزم!!حالا چرا به اصرار؟؟!!خب معلومه چونکه من تا اون موقع خیاطی نکرده بودم!!

نزدیک یک هفته روش کار کردم و شد یه مانتوی قرمزقهویه ای دو تیکه کپ همون که دیده بودم،

و اینطوری شد که همه ایمان آوردن که خیاطی استعداد ذاتی منه!!!

هفته ی پیش بود که تصمیم گرفتم آشپزی کنم و در کمال اعتماد بنفس گفتم: قورمه سبزی درس می کنم.

 این وسط فقط یه سوال برام پیش اومد که از هم اتاقی ام شبنم پرسیدم:شبی جون سیب زمینی هاشو جدا سرخ کنم؟؟؟

-شبنم رو دیگه خودتون تصورکنین در حالی که به این می اندیشه که چی قراره بخوره-

قورمه سبزی مذکورآماده شد !!!

سر سفره پریا هم اتاقی سوم اذعان کرد که مث قورمه سبزیای مامانش شده!!!

- حالا منم تصور کنین که چه حالی کردم با این جمله-

واین طوری شد که من به این نتیجه رسیدم که تنها خیاطی استعداد ذاتی من نیست!!! والان هم در تلاشم برا شکوفا کردن بقیه ی استداد های ذاتی ام{آیکون اعتماد بنفس شدیده هویجوری رو به افزایش }



 

شرح !!!!

 

به راستی که شک هایم  بزرگ،

شکست هایم بسیار

و شرمساری ام پنهان وسنگین است.

 

با این همه

زمانی که صلاح خود را درخواست می کنم

از ترس بر آورده شدن دعاهایم

به خود می لرزم.

 

رابیندرانات تاگور

 


 

داشت یادم میرفت!!!

 

این روزا واقعا نمی دونم چیکار دارم میکنم ،اما سرم به شدت شلوغه اون قدکه اینجارو یادم رفته بود اصلا!!!!

نمی دونم چرا بعضی از آدما اصرار دارن به آدم کمک کنن!!!!بابا من زندگیمو دوست دارم ،هویجوری که هست ازش لذت می برم ، حتی مشکلاتمو غصه هامم دوست دارم و مهمتر از همه این که خودم می تونم حلشون کنم و از این که اینکارو خودم انجام بدم بیشتر لذت می برم دوست من!!

 



جهان پر از آدماییه که دلیل بدنیا اومدنشوننو نمی دونن.....

خب ...

خب منم روش.