من می گم ما  تصمیم میگیریم و انتخاب می کنیم و عاشق می شیم ، بعد هم این خودمون هستیم که تصمیم می گیریم پای عشقمون بمونیم و تو یه مسیر درست هدایتش کنیم، یا برای خلاصی از اون و دردسراش  اسم ای دیگه ای روش بذاریم  و رهاش کنیم و بریم!!!!بیشتر از این یا متفاوت تر از این تو ذهن من که نمی گنجه شاید شما یه جور دیگه فکر کنی اما من آن ناگهان فراموش نشدنی رو نمی پذیرم. انتخاب ، خواستن ونخواستن تنها مفواهیمیه که تو این زمینه قبولشون دارم.

 

 

پ . ن :نرگس همیشه میگه رفتن رو "y"همون ژنی که فقط مردا دارن.

 

 



 

درد!!!

 

 

"ف " سرشو جراحی کرده، مشکل آن چنانی نبود ولی خب سرش نه تا بخیه خورده!!!

منو داداش علی میشینیم جلوش هی میخندونیمش،اونم دستشو می ذاره رو سرشو میگه : وای بس کنیین دیگه بخیه هام واشد.

اما آخر شبا قبل خواب دردش می گیره،

وقتی هم من یه چی میگم ،میگه: تو چه می دونی درد چیه دیگه!!

راست هم میگه بدترین دردی که من تجربه کردم همون موقع های عمل "ف" بود که دندون عقلم داشت در میومد و وقتی می خواستم یه چی  بخورم درد می کرد!!!! .همین