" برای تو آسمان هشتمی :برایشان عادی شو ! "
سلام خلیفه ی خدا ، سلام جانشینش بر روی زمین ، های با تو ام سمیرا، تو که می گویی تو را از آسمان هشتم فرستاده ، با توام هشت آسمانی :
ماها که هفت آسمان بیشتر نداریم ، خودمان هم از خاکیم وبه خاک نیز باز می گردیم ،گریم که نجوم بگوید از همین آسمان بالای سرمان کم کم ده ستاره به هر کدام مان می رسد ، ما زمینی ها باز هم ستاره کم می آوریم ، مگر تو چند آسمان بیشتر داری ؟!
سمیرا ! تو می گویی برای آسمان هشتمی ها آدمها به این راحتی عادی نمی شوند ، اما سمیرا ما هفت آسمانی ها به آدم ها عادت می کنیم ، مثل بردن آشغال ها سر ساعت نه .
سمیرا تو می گویی آسمان هشتمی ها همه یشان جسارت گفتن آن جمله - دوستت دارم - را دارند ، ام سمیرا برای ما دوست داشتن رنج است رنجی عظیم که بیشتر سعی می کنیم گرفتارش نشویم .می دانی ، ما ادعایمان می شود که به هم احترا م می گذاریم ، برای هم دیگر ایثار می کنیم یعنی برای خاطر دیگری از خواسته های خود چشم می پوشیم اما راستش را بخواهی سمیرا ما برای این که تنها نمانیم این کارها را انجام می دهیم . سمیرا ، ما برای دیگری کاری انجام نمی دهیم .
سمیرا ما هیچ وقت مطمئن نیستیم که دیگری را دوست داریم یا نه.....
سمیرا اگر شما اعتماد می کنید ما احتیاط می کنیم آخر این شرط عقلمان است در غیر این صورت دیوانه ایم و لایق بدتر از تنهایی ...
ما دروغ می گوییم وادعا می کنیم به وظیفه یمان در قبال یک دیگر عمل کرده ایم ما همه یمان فریب می دهیم و همه یمان فریب می خوریم . آه سمیرا ما هفت آسمانی ها کلی برای خودمان قانون و تبصره داریم تا یکدیگر را بپیچانیم ما هفت آسمانی ها خیلی سرمان می شود خیلی عقلمان می رسد مثلا می دانیم اگر کسی را دوست داشته باشیم نباید به او بگویم آخر آن وقت او پرو می شود و هی دم از رفتن می زند ما هم که بیشتر از هر چیزی از تنهایی می ترسیم .
سمیرا این جا اگر کسی را دوست داشته باشی با تو نمی ماند این هم از همان قانون های ماست !
سمیرا نمی دانم ما هفت آسمانی ها یک آسمان کمتر از تو داریم یا تو یک آسمان بیشتر داری ، نمی دانم !
اما سمیرا ،هشت آسمانی من !
به زمین ما هفت آسمانی ها آمده ای ، قوانین نمان را هم بپذیر .
ما احتیاط می کنیم ، سمیرا احتیاط شرط عقل ماست !
سمیرا یادم هست که هفته ی پیش این متنو نوشتم وبرات خوندم اما سمیرا تو به قوانین ما عادت نکردی هیچ ، که خیلی وقته منو هم به آسمون خودت بردی .
پ . ن :عاشق نشده ام ، اما بلدم دوست داشته باشم فکر می کنم یاد گرفته ام حس قشنگیه.
پ . ن : سیزدهم همین ماه - مهر ماه - دست در دست کسی گذاشتم و گفتم :هستمت ، امیدوارم کم نیارم این دومین بار بود با همچین اعتمادی به کسی قول می دادم راستش از تعهد نمی ترسم و دوستی برام یه مسئولیت شیرینه البته من این روزها رنج شیرین را هم تجربه کرده ام .