بی قرار همچون باد
روزبه گفت : قصدت همسفري ست ؟
مرد گفت : سواره همسفر پياده نخواهد شد.
وافسار كشيد .
روزبه گفت : مرد مرا تنها نگذار .
مرد گفت : اگر پا به پاي تو بيايم بايد دارايي خويش را رها كنم و مثل تو راهب شوم .....
........
-در زندگي هيچ كس را چون تو سرگشته نديدم ، مگر مسيح .
روباهان را سوراخ ها ومرغان هوا را آشيانه هاست .
ليكن پسر انسان را جاي سر نهادن نيست ، تو خيلي پريشاني .
-رنجي درونم را مي خورد .
-به دنبال چيزي هستي كه نمي داني چيست؟
-من از آن چه برايم پيش خواهد آمد بي خبرم ، اما در هراس نيستم .
"بي قرار همچون باد" نوشته ي ميترا بيات رماني براساس زندگي سلمان فارسي.
من گفتم : ياد تو تو ياد من ديگه جايي نداره ...
تو گفتي: اما همنفس من اگر از ياد تو يادي نكنم مي شكنم ، دلم گرفت مرا به ياد بياور...
.من :(درحالي كه همه چيز جز يادت از يادم رفته ) مرا خاطر تو فراموش نشود تو هم ياد مرا از ياد نبر همسفر...
تو : مراياد و تورا خاطر فراموش ...
دوست من...
وآروم خنديديم تا ملت خوابزده بيدار نشن كه ساعت از نيمه شب گذشته بود ...
اما حيف شد كه نشد بريم پارك معلم بستني قيفي باطعم تخم مرغ !!! يا يه پارچ آب انبه بخوريم وبعدش هم ...كه سركوفت نامرديش رو هم آسمون هشتمي هي بهمون بزنه و بگه " نامردا ادلتون اومد بي من برين"
همسفر! من مجبورم برم ، من نمي تونم بمونم يادمه تو عاشق عادت بودي و من شيفته ي رفتن ....
آسمون هشتمي ! هنوز هم ميگم گاهي اوقات لازمه عاقلانه فكر كنيم .
ای دوست من ، من آن نیستم که می نمایم .