این روزها.....
این روزها انگار چشمانم خشک شده اند
نمی دانم بی خیال اند یا خود را به بی خیالی زده اند
آخر از چشمانی که به دنبال ویترین مغازه هاست چه انتظاری می توان داشت.!!
این روز ها حال وروز من همین است
این روز ها چشم هایم با من راه نمی آیند
انگار از من فرمان نمی برند
حتی حوصله ی خیره شدن به کتاب را هم ندارند
آری این روز ها حال وروز من همین است
این روز ها دست ها وپاهایم نیز همین گونه اند
دست چپم نمی نویسد ودست راستم نمی گیرد و یاری نمی کند پاهایم نیز به راه
نمی آیند .
می دانی این روز ها ذهنم نیز زحمت زیادی برای من نمی کشد
و سعی می کند به موضوعاتی که زیاد مشغولش میکنند فکر نکند
انگار حوصله ی اندیشیدن ندارد
انگار اصلا برای همین ساخته نشده است .!!
میکوشد بیشتر بامسائل روز مره ور برود.
این روز ها حال وروز من همین است .
این روز ها حال وروز من همین است .
+ نوشته شده در شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۸۸ ساعت 12:44 PM توسط افسانه
|
ای دوست من ، من آن نیستم که می نمایم .